نویسنده : جبران خلیل جبران
نویسنده : جبران خلیل جبران
خستهی هجران کشیده ای که عریان در پی ِمعشوقه اش
سهماه رازردرو شده و گریسته
و سه ماه ِ دیگر عمرش را عریان زیرسپیدی هادر خوابسر کرده ،
دارد می آید ،
این بار با معشوقه اش می آید
لباس سبز پوشیده است ..
شهر را اذین بندی کرده ـست
خود را حاضر کرده و با شکوفه های رنگین پوشانده ،
درد ِشش ماه دوری ِ هر سالهرا نیز ،
زیر ِجوانه های رنگین ـش پنهان کرده
ولبخندی پهن بر لب دارد .
آخر
آخر
آخر دارد می آید .. در راه است .. معشوقه اش ،بهـــــــآر؛
:)
دخــت ــجــوزا
آخرین دست نوشته ی آخرین روز آخرین ماه سال 92
:)
× سال ِ92برایم خوب بود .. ازبدیهایش که بگذرم.. سالِ خوبی بود.. از نود و یک بسیار بهتر.. شاید چون خوبتحویلش کردم..
× امیدوارمنود و سهرا پر شورتر از همیشه بچشیم و اغاز کنیم.. باسلامتی..خوشبختی...موفقیت ومهم تر از همهارامش.. :)
× دعایم برای همه ـتان در لحظه ی دوست داشتنی سال تحویل این خواهد بود کهخدابتابد بر لحظه هایتان ،
بیش از پیش..
× و در آخــربهار ! به آر.. برای همه ـمـان ..
بهارتانخوش و پر ازباران .. و نوروزتان تبریک و تهنیت باد ..
باتوام..حواست هست؟

× که هر شبهــُرمدستاتو به اغوشم بدهکارم ..
[ داریوش ]
× راستی ، من مدام نگرانت میشوم .. تو مدام نگرانم میشوی؟
دخــت ــجــوزا - 24/12/ 92

نویسنده : مرضیه بهرادفر - همشهری داستان
میگفت " چقدر واژه هایت بوی زندگی میدهند.. میشود نفس کشیدشان آنقدر لبریز احساسند.. "
میگفت
میگفت
میگفت بعد ،
ته ته ـش یک "عزیز منی تو اخه" می چسباند ته جملاتش.
و من میزدم زیر ِ خنده و دلم قنج میرفت از تعریف های خاصـش ..از دیوانگی هایش .. از دیوانگی هایم.. (:
[مخاطب دار]
×بانو..
روزهای خوب که از یاد ادم نمیرود.. میرود؟
هوم؟ تو بگو ..
تو بگو .. بانوی ِ روزهای خوب گذشته ام ..
×سکوت ِ محض..
× بعضی پست ها را فقط خودت میفهمی ـشان..فقط خودت و لحظه های ــت. . لحظه هایی که گذشته اند .. و شاید دیگر هیچ وقت تکرار نشوند..

x بیاییدبرخیزیم.. پایین ُ بالا را به هم ریزیم ..
:)
که "از خدا نمیترسند که اینگونه میکنند؟"
و پقی زده بود زیر ِگریه
و من این ـطرف تر
تمام دلم لرزیده بود و محکم ریخته بود روی رد اشکهایش ..
اما قورتش داده بودم و دستمال را داده بودم دستش ،
و با هر قطره اشک ـش وجودم اتش گرفته بود ، و برای ِ دل کوچک مهربان زنانه اش در خودم گریسته بودم ..
[مخاطب دار]
+ آهــــای ! از همه ی شما " نر " های به ظاهر " مرد " بدم می اید.. حواستان نیست اما خدا قطره به قطره ی اشک های یک زن را میشمارد.. مخصوصاً زنی مظلوم که بی ـگنـاه مورد تهاجم زبان ِ تیزتان قرار گرفته باشد .. خدا اتشتان خواهد زد.. اتش! پناه بگیرید..
+No question
+درماندگی یعنی تو اینجایی.. من هم همینجـایم ، ولیدورم!
[ علیرضا اذر ]
در قطار نشستم.. و حرکت کرد. از اخرین نفراتی بودم که با توجه به بی خوابی دیشبش به تندرو میرسید!! ، باز هندزفری را در گوشم فرو کردم و این بارابیداشت میخواند.. سرم را به پنجره تکیه دادم و به "هیچ" فکر کردم..به زن ِ روبرویی که زل زده بود به چشمانم و هرازچندگاهی چیزی میگفت.." هوا چقدر کثیفه. نه؟ " " شما دانشجویی؟" " هر روز این مسیر رو میری میای..؟" جوابش را داده بودم و باز در همان افکار نامرتب و پراکنده غرق بودم که صدای ان زن در قطار پیچید "ایستگاه گلشهر - مسافرین محترم ایستگاه پایانی میباشد.. .."نگذاشتم حرفش تمام شود. از قطار بیرون زدم و زیر لب ادامه ی حرفش را زمزمه کردم"لطفاً قطار را ترک نمایید"..و ریز به خودم خندیدم.. بعدتر خوب که به خودم امدم دیدم سر کلاسم .. استاد داشت اسمم را صدا میزد... و سعی میکرد مرا از افکارم بیرون بکشد..
موفق شده بود؟نمیدانم..

دخــت ــجــوزا - 14/12/92
×دلم، یک دل ِ سیرارامش میخواهد ..
نه که اینروزها خوب نباشم.. هستم اما دل ِ متلاطمم ارامشی خاص را طلب میکند ..
از ان ارامش هایی که جنسشان خیلی خوب است .. مرغوب است و تا چند روز اثرش باقی ـست :)
یکی باید باشد ، که خیلی دوستش داشته باشی که موزیک های مورد علاقه ات را از بـَر باشد .. که هی برایش بلند بلند بخوانی :"من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری .. دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری" یا بخوانی " من فقط عاشق اینم حرف ِ قلبت ُ بدونم الکی بگم جدا شیم، تو بگی کهنمیتونم" ...
و او هم در جوابت بلندتر بخواند:" من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام..،کار و بار زندگی ـمو بذارم برای فردام.."
یا بخواند که :" من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافه م بشینم ی گوشه ی دنج ،موهای تو رو ببافم"
بعد تو دلت هی برود برای صدایش.. بلند شوی بروی صدایش را ببوسی..
یا حتی برداری صدایش را و ببری با خود ، تا خشکش کنی لای دفترت.. تا بماند برای روزهای مبادا..
:)
دخـت ـجـوزا - 06/12/92
× کسی باید باشد تا با او گم شوی در لابلای موزیک ها .. عاشقانه ها.. عکس ها .. متن ها.. :)
هیچ نمیگویم ، فقط در همین حد که بدانید اگر یک دخترتنها دلخوشی ِ زندگی ِ اینروزهایش ،کتاب هایش باشد و بس ،وقتی تنها ، تنها دلخوشی اش فقط همان قفسه ی کتاب هایش باشند و ارشیو ِ موزیک هایش ، طوری که بتواند با انها به هر جایی برود و به هیچ کس تعلق ِ خاطر نداشته باشد ،یک زنگِ خطر است..
گفتم که بدانید.. و اینزنگِ خطرهای ِ یواشکی اشرا زیادی جدی بگیرید ..
میـم راست میگفت که"انگار زندگی ام ، زندگی اش ، زندگی مان در سال ِ ۹۲ در همان بین تاریخ۴ تا ۸ بهمن متوقف شده است.."
اخ که چقدر راست میگفت ... بعد ان سفر انگار زمان هم دیگر جلو نرفت!
کاش خدا دو سهــ سال را جا بگذارد.. بزند جلو .. اینجای ِ فیلم گویی دارد از زندگی ساقط ـت میکند ..
خدایا ؟ حیف ِ این برگ گل هایت.. حیف ..
:آخ

+روزای ِ خوبی پشت ِ اینروزای من نیست ..
شاید نتونی حس کنی من چی کشیدم ، چون هیچوقت احساس ِ تنهایی نکردی!
[ مهدی یراحی ]
+ بلاخره بهمن ِپر تلاطمش را گذراند..
+ برای بعضی حالت ها نباید توضیح خواست هیچ وقت ، هیچ کجـا .. / سوال های بی مورد ممنوع لطفاً .. متچکر :)
دخـت ـجـوزا - 04/12/92